نظرات شما
صاحب نظران گرامی و انديشمندان ورجاوند!
فرهنگستان متوقع است که افتخار نشر نظرات و پيشنهادات شما را داشته باشد. لطفاً مارا ياری رسانيد
صاحب نظران گرامی و انديشمندان ورجاوند!
فرهنگستان متوقع است که افتخار نشر نظرات و پيشنهادات شما را داشته باشد. لطفاً مارا ياری رسانيد
hello this is abdul aziz bahish one of the most interested guy of farhangistan .net . farhangistan is the source of academic & culturall r issues i mean it’sthe biggest informational website that every boddy can find his/her favorite essay& information from dirfferent affairs . actually iam very grate of the charactore who creat farhangistan web it’s really a great service to his soceity and people . wish u all the best !
hello this is abdul aziz bahish one of the most interested guy of farhangistan .net . farhangistan is the source of academic & cultural issues i mean it’sthe biggest informational website that every boddy can find his/her favorite essay& information from dirfferent affairs . actually iam very grate of the charactore who creat farhangistan web it’s really a great service to his soceity and people . wish u all the best !
hello this is abdul aziz bahish one of the most interested guy of farhangistan .net . farhangistan is the source of academic & cultural issues i mean it’sthe biggest informational website that every boddy can find his/her favorite essay& information from dirfferent affairs . actually iam very grateful of the character who creat farhangistan web it’s really a great serve to his soceity and people . wish u all the best !
The valued administration of farhangistan net service :
As we all know now a day world is going toward an academic & modernist affairs every single mind is trying to achieve a high rank of success .
But we can’t achieve our goal without perseverance & research in modern technology .
I mean ! beside your cultural, political, news & other related issues please put in some informational & technology issues in your info sites.
And also cover some informational websites . Thanks and Regards ABDUL AZIZ BAHISH .
عزیزان !
با سلام و درود بی پایان به همۀ شما .
حیف است سروده های ماندگار و زوال نا شدنی ، به مرور زمان از درخت خاطره ها بیافتد .
بنده ویبلاکی را بمنظور جمع آوری این سروده های جاودانی ، از شعرای معاصر سه کشور پارسی زبان که متعلق به جامعۀ بشری هستند ، ایجاد و تازه رویدست گرفته ام .
از شما عزیزان خواهشمندم در قدمۀ نخست ، این ویب را درج پیوند ویبلاکهای خویش نمائید . ثانیاً اشعاری را که به نظر شما جاودانی بمانند نیز در قسمت نظریات معرفی کنید ، تا در ثبت آن اقدام شود .
با تشکر فروان از شما
احدی http://sanglach.persianblog.ir/
دوستان عزیز وخواننده گان فرهنگستان
از دیرزمانی با فرهنگستان آشنای دارم وهمواره این رسانه با نشرنمودن مطالب ارزنده به جامعه وجوانان مصدر خدمت گردیده است ، موفقیت شانرا خواهانم
علی هادی
سویدن
سلام به دست اندرکاران وب فرهنگستان من مسوول صدف استم خوشحالم که امروز در وب زیبای شما یک تصویر زیبا ازولایت بامیان را دیدم خواستم در مجله صدف ازآن استفاده کنم موضوع یه شما احترامانه عرض شد.
با حرمت به شما
محمد یعقوب هوتکی
دیروز در دم شام نزدیک دوکان عشقری بابا که بوتل تیل بدستم وزیر قولم نان بود پایم به سنگی خورده افتادم دو قرص نان را که از نانوانی کاکا برات خریده بودم همرا دوقرص نان نیمه چکیده که کاکا برات برایم خیرات داده بود دیگر طرف افتاده در دستمال سفید گل دوزی شده گل سرخ سبزوزرودکه بوبویم برای خریدن نان همیشه ششتگی واطو شده نگاه میکرد وباربار میگفت از آن برای نان خوردن استفاده نکنید .یگان وقت که بوبویم درخانه نمیبود خوشم میآمد که بالای آن نان بخورم می گرفتم پیاله پامک سبزخودرا ازچای شرین پرکرده بالای صدرنجی نزدیک دسترخوان سفید گل دوزی و نان خودرا روی دسترخوان سفید گل دوزی میگذاشتم وباکیف نان و چای خود رامیخوردم بعدا آنرا خوب می تکاندم وقات کرده بالای آلماری یک ونیم متره که دروازه آن شیشه یی بود . ( وهرروز بوبویم بعداز جمع وجاروآنقدر اورا پاک میکرد که بل میزد و دربین آن ظرف های ناشکن و چینی ما بود گر چه همه شان یک رنگ و یک ساختمان نبود یکی خورد ودیگری کلان به گفته بوبو جانم درجن نیست اما عزت مهمان که بیاید میشود قند دانی سفید که سرپوش آن مرغابی بابلهای بلند که به جای دسته کار میداد چهار دانه قاشق برنجی دودانه قاشق چای ویگان چیزهای انتیک و قدیم دیگر هم بود) می گذاشتم .از طرف نان دلم جمع بود زیرا در دستمال سفیدگل دوزی شده بسته بود از بوره و چای که خریده بودم هم پریشان نیستم زیر در جیب واسکت ام بودواز پول باقمانده تیل بود . بوبویم گفته بود هفت افغانی را تیل بگیر و سه افغانی آن را چای و بوره بگیری دیگر روز ها دوافغانی را گر میگرفتم اما خواهرک ام که هفت ساله بود گر را خورده نمیتوانست میگفت دهن ام شاریده ماسه نفر بودیم گذاره میشد برای سه روزتا نوبت کالا شویی خانه شاه لالا بود( زن شاه لالا زن خوب دلسوزو دل کلان داشت همان قسم که چاق بود خرچ و برچ شان هم کلان بود دریک هفته دوبار بوبوم برای کالا شویی میرفت خود شاه لالا مستر ی بود گرچه بوبویم دوجای دیگر هم درآخر کوچه کالا شویی میکرد اما زن شاه لالا مستری از کالا شویی جدا و از اطوکاری جداگانه پیسه میداد . یگان کالا که در جان شان تنگ یاکوتاه میشد برای ما روان میکردند بوبویم برای من وخواهرم آنرا برابر جان ما میکرد .همین امروز هم پراهن تنبان گیبی شری فولادی رنگ که ستار بچه شاه لالا برایم روان کرده بود پوشیده بودم وقتی بوبویم آورده بودتنبان ازقسمت پاچه اش کمی بالاتردوجایش چنان سه کنجه پریده بود که میگفتی حتمی کدام کسی ازآن قیچی کرده امابوبویم طوری آنرا ازپاچه به بالا تیروبیر کرده بود که بیخی نوشده بود.بوبویم خوب خیاطی هم میکرد بعضی اوقات برای دخترهای نامزددار جهیزهم میدوخت شرینی واجوره خوب میگرفت از کرایه خانه بی غم بودیم زیرا حویلی یکی از قومی های مادرم بود که وقتی بابایم درخانه آنها کار میکرد زیر خانه شان سربابایم چپه شد و بابی خدابیامرزم استخوان از قسمت کمرش شکست و بعداز یکماه درشفاخانه مرد وسه سال شد که ما درهمین خانه زندگی میکنیم وخودشان در عربستان سعودی زنده گی میکنند بالا خانه وسه اتاق دیگر آنرا به کسی دیگر کرایه داده اند و هر سال یکباریکی شان می آمد و کرایه یکساله خودرا میگیرفتند و هم به بوبویم یادآورمیشدند که بایدهمسایه کاه گل بام را فراموش نکنند .اول سر صبح وقتی ستار بچه شاه لالا مرا درآن پیراهن تنبان دید گفت بچش شاه شدی از غیرت سرخ وزرد شدم اما بی غیرت ها واری تیرخوده آوردم ستار متوجه شد یک رقم غروروافتخارکرد که لباسهای کهنه اش رابرای من داده هروقتی لباس هایش را برای ماروان میکرد آنرا می پوشیدیم یک گپ می زد هیچ که نمیشد آهسته دربغل گوشم میگفت بچش قلندر قواره ات آدم واری شده ). مه افتیده بودم زانو هایم شاریده بود اما از غیرت بلند شدم کاکا میرزا که در نزدیک دوکان داشت صدا کرد بچم زیاد اوگار شدی کمک ات کنم گفتم نی کاکا میرزا خیر بیبنی خوب هستم . اوفتادی اه !اوگار شدی نی درحالیکه زانو هایم شاریده تنبان نوام هم پاره شده پروایشه ندارم از جانب بوتل تیل پریشانم که دراین شام غربیان بی بوتل تیل کجا بروم؟
نوشته شده درعقرب 1349محمد یعقوب هوتکی
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همـه زخم نهان هست و مجال آه نیسـت
صاحـب دیوان ما گویی نـمیداند حـساب
کاندر این طـغرا نـشان حسبـه للـه نیسـت
حافـظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مـشربیسـت
عاشـق دردی کـش اندربند مال و جاه نیسـت
Well you are doing a good and great job for the youth i proud on you
دوستی با مردم دانا چو زرین کوزه ایست – نشکند – چون بشکند نتوان به دورانداختش
دوستی با مردم نادان سفالین کوزه ایست – بشکند – چون نشکند باید به دور انداختش