رشاد حسین نمایندۀ خاص باراک اوباما در سازمان همکاری های اسلامی ، قبل ازظهر امروز با محترم الحاج سید منصور نادری شخصیت ملی ، مذهبی و رهبر اسماعیلیان افغانستان دردفترمرکزی کانون فرهنگی حکیم ناصرخسرو بلخی ملاقات نموده روی گسترش روابط بین دو ملت به خصوص مسلمانان دوکشور تاکید داشتند.
دیدار نمایندۀ خاص بارک اوباما در سازمان همکاری های اسلامی با الحاج سید منصور نادری رهبر اسماعیلیان افغانستان
برگ پائیزی از چاپ برآمد
برگ پائیزم ز شاخ آروز افتاده ام
غنچۀ خشکم زحسن ورنگ بو افتاده ام
مجموعه شعری ، بانو فریبا فرحت پیام تحت عنوان برگ های پائیزی به دسترس شائیقین شعر وادب قرار گرفت.
بانو فرحت پیام در مقدمۀ این اثرش چنین گفته است : شعر وشاعری کار هرکس نیست وهرکلامی را هم نمیتوان شعر گفت …… این اثر حاصل نوشته های بانو فرحت از سال 1384 به اینسو است ، به گفتۀ خودش ، آنچه را میخوانید حاصل سالهای 1384 تا امروز من است پیش ازاین یک کتابچۀ داشتم وگاه گاهی که میخواستم سخنان دلم را به زبان
شنیدم ازاین جا سفر کرده¬ای
پرتونادری
هیچ نمیتوانم باور کنم که آن رودبار جاری آواز، در ریگستانهای سوزان غربت خشکیده است؛اما چه می توان کرد واقعیت مرگ سرسختتراز چنین پندارهای خام شاعرانه است. این درد همان جام لبالب شوکران است که باید آن را با دستان لرزان بلند کرد و یکدم سر کشید. دیگر ظاهرهویدا، آن تندیس بلند آواز و نجابت واستواری ورادی چنان کاجی فروافتاده وصدای فروافتادنش همۀ ما را وحتا گوشهای سنگین فرهنگ روزگارما را نیز تکان داده است.من که بامرگ علی سینایم هزاربارمردهام ومرگ خودم را روزشماری میکنم ،خاموشی چنین بزرگانی مراهزارویک بار دیگر، می کشد.
مــرا با مُـــرید کــاری نیست،…
سلیمان راوش
مــرا با مُـــرید کــاری نیست، آنچــه دارم با شـــیخ دارم.
«شمس تبریزی»
پس از انتشار نبشتۀ این قلم زیر عنوان زوال خِرد در زادگاه خِرد و مقالۀ جناب استاد رازق رویین زیر عنوان نباید هویت خود را در هویت دیگران بجوییم و همچنان نوشته جناب کاوه جبران، و مصاحبۀ جناب پرتوی نادری، شاعر فرهیخته کشورما؛ مشتی از مریدان که دهانشان با حلوای خانقا شیخ و شیخکان پارس شیرین میشود، عمامه و ردا از تن برکشیدند و دامن بر پشت گره کردند، تا پاس حلوای شیخ خویش به جا آورده، بیرون بریزند که سخت هوا را بویناک کردند.
ای سرزمین سیه بختان!!!
به یاد و خاطرهءآن شهید عزیز، داکتر مسعود یما و عزیزان از دست شدهء سرزمینم
پرتو نادری
انفجار و پایان یک خانواده و سوگواری دهها خانواده دیگر، فریاد و خون و پاره های گوشت های پراکند و سوخته در آهنپاره ها،صدای بوق و کرنای امبولانسها،هیا هوی پولیس، سرو صدای خبر نگاران، دود، آتش و بوی سوخته گی و غبار،دروغهای سخنگویان دولت، دزدی چپاول و غارت مضمون همه روزهء زنده گی در افغانستان است.
یک آزمون درسه کاخ

پرتو نادری
نواندیشش،شهردارکابل با طرح یک اندیشه ی نو، شهروندان کشور را دربرابرآزمون بزرگی قرارداده است.او می خواهد کاخ بزرگ دارالامان، یادگار دوران استقلال افغانستان را با کاخهای تپه ی تاج بیک و چهل ستون، بازسازی کند. برای چنین کاری به مردم مراجعه کرده است.شاید اندیشیده است که یاد گار استقلال را نمی توان باپول های اسارتباردیگران بازسازی کرد.چنین است که شهرداری کابل، حساب بانگی ویژه یی
«زندگینامه نقاش وخوشنویس سفرنامه ناصرخسرو «رح
صدیق دانش نقاش ماهر وچیره دست کانون فرهنگی حکیم ناصرخسروبلخی ، سفرنامه ناصر خسرو حجت خراسان را که یکی آثار معروف وی میباشد به تصویرکشانیده است که به پیشواز افتتاح کتاب خانه عامه کانون فرهنگی حکیم ناصرخسرو بلخی و صفحه گشائی بزرگترین قرآن عظیم الشان در نمایشگاه حجت خراسان به نمایش گذاشته شد .
صدیق دانش در بامیان باستان چشم به جهان باز کرد. تنفس اکسیجن زادگاه که مهد تمدن و تاریخ است، او را از طفولیت به هنر علاقمند ساخت. دانش در سال 1370 که هنوز کودک بود همراه با خانواده اش به شهر کابل کوچید و آنجا نزد نقاش آماتور ولی مستعد به فراگیری هنر پرداخت.
کریمه شبرنگ
که نه هرکوورقی خواندمعانی دانست
برای منتقد شدن عقده مندی کافی نسیت
هرچند علی الاجمال مواردی از زیسنامه ی من در پشت کتابم بازتاب نیافته است ،اما به دلیل عقده نویسی تنی چند از منتقد نماها نیازی به بیان آن احساس می کنم و آن را با شما شریک می سازم:من به روز 13عقرب 1365 درپشاورپاکستان به دنیا آمدم.بعدها دست تقدیرمرابه جرم وکابل وباز دوباره به بهارک بدخشانم کشانید وهم اکنون دراین جا زندگی می کنم – جایکه همیشه به فرهنگی بودنش فخر می کردم ؛اما دریغ که بی جا می اندیشیدم وازفرهنگ به قهقرا رفته اش بی خبربودم.
تحقق یک آرمان بزرگ
صفحه گشائی بزرگترین قرآن دست نویسی جهان
پنجشنبه : ۲۲ جدی ۱۳۹۰
مراسم صفحه گشائی نسخۀ دست نویس شدۀ باعظمت کلام الهی، افتتاح کتاب خانۀ عامه کانون فرهنگی حکیم ناصرخسرو بلخی و نمایشگاه هنری حجت خراسان با حضور داشت ، مقامات عالیرتبه دولت جمهوری اسلامی افغانستان ، شخصیت های مذهبی، علماء، روحانیون ، دانشمندان وتعداد کثیری از هموطنان متدین برگزار گردید.
بزرگترین قرآن دست نویس شدۀ جهان که به همت وابتکار وتمویل از بودجۀ شخصی شخصیت مذهبی ، روحانی ورهبر اسماعیلیان افغانستان محترم الحاج سید منصور نادری وسر انگشتان هنرآفرین خطاط بی بدیل وچیره دست کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی استاد صابر یاقوت حسینی خدری ونه تن از شاگردان مستعدش کارنوشتاری آن در طول پنج سال نجومی (میزان ۱۳۸۳- میزان ۱۳۸۸ ) ، و دوسال دیگر کارهای صحافت وآرشیفی این اثر نادر به پایۀ اکمال رسیده است.
اعلامیه مطبوعاتی
کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی
تحقق یک آرمان بزرگ
کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی از تمام رسانه های جمعی دعوت می نماید تا در محفل افتتاحیه و نمایش بزرگترین و نفیسترین نسخۀ خطی قرآنکریم که کار خوشنویسی آن بعداز پنج سال در کابل به پایان رسیده و افتتاح کتابخانه بزرگ عامه کانون فرهنگی حکیم ناصرخسرو بلخی وتدویر نمايشگاه هنری کتاب سفرنامه حکيم ناصر خسرو بلخی جهت پوشش خبری حضور گرم شمارا گرامی میداریم.
«افغانستان اؤزبیکلري خلق قؤشیقلري»
اثر عالی علمی و تحقیقی سپهسالار ادبیات و فرهنگ اؤزبیکي افغانستان داکتر فیض الله ایماق بنام «افغانستان اؤزبیکلري خلق قؤشیقلري» در شهر ترنتو کانادا اقبال چاپ یافته به دسترس علاقمندان قرار گرفت. این مجموعۀ 137 صفحهای دربرگیرنده سروده های عامیانۀ اوزبیکی و دوبیتی است که بیشتر مضامین آن فرهنگی ،اجتماعی و تاریخی بوده مؤلف در رابطه به شیوه های هنری و ویژگی های خاص در وزن و قافیه در سروده های عامیانه را به بررسی گرفته است.
یک هیئت ایالت پشتونخواه پاکستانی از بزرگترین قرآن دست نویس جهان درکابل بازدید نمودند
جمعه : 9 جدی
ک
انون فرهنگی حکیم ناصر خسروبلخی امروز شاهد حضور تعداد کثیری از فرهنگیان، دانشنمدان وهیئت از ایالت خیبرپشتونخواه پاکستانی که درترکیب این هیئت شخصیت های سیاسی ، فرهنگی ، نویسنده گان، نماینده گان احزاب ملی و ومردمی پشتونخواه شامل بودند بزرگترین قرآن دست نویس جهان را که دراین کانون به پایۀ اکمال رسیده است نیز زیارت نمودند.
مادر
دیدا خرمی
ندارم تحفه ای جز مهر دیروز
ندارم گرچه از نوزادیم یاد
زند آیینه از آن روز فریاد
که در آن روز سرد ماه آذر
حکمت عملی حکیم ابوالبیان حامد کرزی
پرتونادری
این روزها نمی دانم چه دعای پیررفته است که تا رییس جمهورلب به سخن می گشاید، دسته دسته گلهای تازه یی را به آب می دهد. بعد ما انبوه کودکان بی خبرازهمه جا وهمه چیز، بی گداربه آب می زنیم تا باشد به دسته گلی برسیم؛ اما دست ما به گلی نرسیده می بینیم که آب بی آبی روزگار،یک نیزه ازسرما گذشته است. گلها دسته دسته روی آب می روند وما کودکان اندرزناشنو، درزیرآب دست وپا می زنیم. رییس جمهوربا سخنان حکیمانه ی خویش همچنان درگوش های ما، پند واندرزپف می کند وخود گویی تبلورحقیقت آن حکیم گمشده ی مدینه ی فاضله ی ابونصرفارابی است که پس ازسده های دراز برگشته تا ما را به سوی« مدینهء فاضلهء بلند منزل فساد»





