دوشعر ازفرهیخته بانوی شاعر بهار سعید

عــــــــــريــــــــــــان

دوشيزگان شعــــــرم اگر نيست برقع پوش

عريانی رهيــــــــــدن زن کرده روی دوش

احســــــاس را چو پيرهن از تن کشيده اند

از چنگ منــــــکران همه دامن کشيده اند

اين راهيان آمــــــــده از راه عشـــــوه ها

در سوز و ساز و ناز و نياز و کرشمه ها

ايـن عاصــــيان سرزده از پشـــت راز ها

اين چـاک دامنـــــــــــان تر و يخه باز ها

اين دلـبران که ظـــاهريان را بـرد   ز ره

پنهــان گران حق مرا می کنــــــــــند تبه

پيکر نمــاييم چـو کند محتســـــب خراب

بازو کــــشيده ها نشود  عاصـيان حساب

 

دلبر آفرين

گرصبای عشــــــــق در پيراهنــــــم افتاه ای

درغزل پيچـــــيدنت را دامن افشـــــــانی کنم

يا فرويت ميـــــــکشم در سينه ی احساس دل

درنفــــــس هايم ترا عــــــــطر گريبانی کنم

يا که برخــــــيزم ترا در قامــــت انديشـه ها

درخيالستـــــــان لطــف صبح خود بنشينمت

درتراوت زار رنگيــــن تخــــــــيل های زن

ازنمــــــــای رستــــــن تاب و تبم برچينمت

تا ترا گــــــــــل ميکنم در خوشه های آرزو

پنجه ی پندار من گلواژه چيــــــــــنی ميکند

کی تو هستی آنکه خيزی  از تغزل های دل

عشــــــــــق زن اينگونه دلبر آفرينی ميکند

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 4,766 مشترک دیگر بپیوندید