کُشتیِ فرنگی

حرفِ واهی
درینجاهرچه خواهی می توان گفت
سپیدی را    سیاهی می توان گفت
به  زیرِ    چتر    باران     تباهی
هزاران حرفِ واهی می توان گفت
……..
الهی
ازان ننگِ زمانی وزمینی
که بانام ونشانِ زن به کینی
زدی سیلی به رویِ زندگانی
الهی رویِ خوبی رانبینی
………
مردم فریب
صدایت بامحبت جنگ دارد
دل ازصلحِ سیاهت ننگ دارد
گمانم سوژه ی مردم فریبت
میانِ دامنِ خودسنگ دار د
…….
زیرِ کاسه
فضایِ گفتگویِ برتری بود
به هوشِ مااگربال وپری بود
درونِ گاوسبدهایِ سیاست
به زیرِ کاسه چیزِ دیگری بود
………..
کُشتیِ فرنگی
تویی واعتیادِ فلمِ رنگی
غروبِ قصه هاغرقِ قشنگی
شناکردی به اعماقِ تماشا
شدی غافل زکُشتیِ فرنگی
……………
زبانِ گامِ
سخن آلوده ی ویروسِ خویش است
ازان حرفِ دلِ ما ریشِ ریش است
شنیدم     از    زبانِ    گامِ دشمن
که حرف از انتقامِ قرنِ پیش است
………..
بکتری زا
زرنگِ رفته ی این کوچه پیداست
که بویِ تُرشِ اینان بکتری زاست
به در د   آمد  سرِ اندیشه هامان
تعفن از در   و   دیوار بالاست
……….


تبِ ماتم
اگرچه لحظه ی همدم نبودیم
جدا ازسرنوشتِ هم نبودیم
بودتاریخِ من همسانِ داغت
که یکدم بی تبِ ماتم نبودیم
……….

زلالِ لحظه
روانِ آشنایی شادبادا
جدایی ها به چنگِ بادبادا
اسیرِ تشنگی بی امانیم
زلالِ لحظه ها مان یادبادا

……….
مدارِنکبت
ندانم ازکدامین جنسِ کینی
که خارِ دیده ی دنیا ودینی
مدارِ نکبت اندوزِ زمانی
شرارِ ظلمت افروزِ زمینی
…………

مشتِ کور
مزن مشکن دلِ احساسِ مارا
مکن ویرانه بنیادِ صفارا
دگردست ازسرِآیینه بردار
به مشتِ کوراگرکردی عصارا
……..
نورالله وثوق
سه شنبه 5/5/1389
http://norollahwosuq.blogfa.com/

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 4,767 مشترک دیگر بپیوندید