خیالت در سکوتم سرکشیده
وتصویر از دل ودلبــــر کشیده
تو قمری استی وبا یک تغـزل
پرنده از صــدایت پر کشـــیده
***
مسافر جامه الوانی بپوشد
کت گرم زمستانی بپوشد
هوای چشم ها بسیا رابریست
دلم رفته که بارانی بپوشد
***
نه شاعر، نی غزل خوانم خدایا
نه بوی عطر بارانم خدایا
هوایی از «گلستانه» ست در من
نه «سهرابم» نه»کاشانم» خدایا
***
پرنده این صدایت را به من ده
دوبال همنوایت را به من ده
زمستانی شده این جا نگاهم
تموز چشم هایت را به من ده
***
توبارانی وبارش کرده بودی
وفصلی را نوازش کرده بودی
شبی در تیترهای یک تخییل
دوچشمت را گزارش کرده بودی




