شیفــــتۀ وصل

ای به نامت  سخـن کنم آغــاز

نیست غیرِتو، کس مرا دمساز

——————————

شیفــــتۀ وصل

غزل

ای زتوأم روشنی جـــان بُـــَود

دیــدن تو، ِایده و،ارمان ُبــــَود

کس نتوان پیش رخت َدم زنــد

هرچه بخواهی تو،همه آن ُبـــَود

گرتو ببالین من آئی دمـــی

دادن جان بهر توآسان بــود

از نظرت بر رخِ  تارَِشبــَــم

صورتِ آن چون مۀ تابان بود

هر کــه سرش درقدمِ یار ُبود

نیست خطر آنکه هراسان بود

آنـــکه شناسد رۀ اُمید  وصـــــل

در َپی اش هرلحظه شتابان بــود

هر که دلش بسته به توحیدشد

از  ُبت و بتخانه گریزان بــود

قلبی که ازنور خدا درگـرفت

کی سزدش نالـه وافغــان بود ؟

عــــارفِ حَقسّت شریعتمـــدا ر

اصل شریعت همه عرفان بـود

آنـــکه شریعت نپسندد بـــدان

مــلعبــه وآلت شیطـــان بــود

دل که به تو حلقۀ امیـــد بست

کی طلبش حُوروغُلامان بــود

تن که زبندِ ُگنـَــه ، آزاد شــــد

یوسف توبسته به زندان بُـــوَد

دردم آخــــربه شهادت زبـــان

بندۀ  تو هم خوش وخندان بود

آن که دهم در رۀ او جان ودل

جـانِ ِمن وجـانِ ِمن وجــان بود

دادن جان درقدمش ای «عزیز»

این هُـــنروپیشۀ ِرنـــــدان ُبــَود

پــا یان

————————————-

لـنـــدن

ساعت   02:05 AM

روز چهارشنبه 18حمل 1389

برابر 2010-04-07

مطابق به 22ربیع الثانی سال1432 ه- ق

hmaazizi@yahoo.co.uk

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 4,767 مشترک دیگر بپیوندید