نسیم صبح بوی خوش زکوهی یار می آرد
دلی شوریده ماراسری گفتار می آرد
صدای بلبلان بشنو به شوق دیدن گلها
عجب شورو نوائ راکه درگلذار می آرد
همه اشیا ثنا گوید بذات خالق یکتاه
که صبح صادقش هردم پیام ازیار می آرد
بچشم کم مبین ایدل به نیرنگی صحرخیزان
که عرش .لوح .وکرسی رابرایش عار می آرد
مشو مغر و ر طبیبا از نگاه فهم و دانائ
شفا ازجانب حق بین که بربیمار می آرد
شنواین قصه قرآن ابابیل عاقبت روزی
بقصد صاحبان فیل حجرازنار می آرد
حضرکن ازعذاب حق ترک بت پرستی کن
که ابراهیم .ع.وموسی.ع.رابجانت خارمی آرد
بچشم عقل بنگر رزم وراه دون پرستانرا
مقام وحرمتش امروز شف دستارمی آرد
اکرمطلوب این عالم نباشدکسب مال وجاه
“سعیدی” ازکجا این قصه دراشعار می آرد
گل آقا سعیدی


