خون میچکد زچشـــــــــمم از غم ، بجای اشک
این دل نوشتــــــه ها غزل شود درلابلای اشک
عاشقان پیشین شمردندهمـــــــــــــه اختران شب
من درآسمان عشق شمارم همه قطره های اشک ؟
هرگز مپندار ناله وفغان عشق را مستی وجنون
ازمردم دوچـــــــــشمم بپرس جوروجفای اشک
روز وشبم درنیاز تضروع درحضور دوست
یارب که کی شود مستجاب درگهت دوعای اشک
براین مریض فتاده به بســــــترغم از دست فراق
جز وصل مرحمی دیگرش نیست بردوای اشک
هدیۀ وفای من به یادعشق نامه ایست دراین غزل
بنوشته ام چوعهد مثیاق از ابــــتدا تا انتهای اشک
24 عقرب 88



