ندارم طاقت هجرت عزیز مهربان من
بیاشادم نما ازوصلت ای راز نهان من
فغان ناله ام گر دروجود شعر میباشد
توهستی منبع الهام شعر وداستان من
بیا بار دگر تجدید کن پیمان یاری را
که هستی قوت قلب ضعیف وناتوان من
بهار خاطرات تو همیشه چون نفسهایم
فقط محسوس میگردد دراین عمر خزان من
بنوشاندی دمی آخر تو زهر انتظارت را
که خود شد حامل پیغام مرگ ناگهان من
مگر خونم بروز محشر و فردای موعود
بگیرد دامنت را ازبرای انتقام من
گلاب این چمن خشکیده وپژمرده است اکنون
نه بوی شبنم است نه لطف آب باغبان من
بهار ۸۷
کابل


