شوق گلستان

مستی من ازشراب وصل جانان است هنوز

عکس رویش درنگاهم پرتو افشان است هنوز

اوزمن رنجــــــــــــیده است اما دل مجنون من

در صفاتش روزوشب هرجا غزلخوان است هنوز

بسکه میـــــنالم به یاد رویش هر شب تاسحر

سامعینم ماه وکوکب زاسمـــــانان است هنوز

این نه شـــــــعر است نه غزل ، درداست و درد

منشأ هربیت من از آه و افغـــــــان است هنوز

درد و هـــــجران وفراقش میشود افزون ولیک

برسرم سودای آن چشــــمان فتان است هنوز

در بهار زنده گی خشــــــکیده گل های امید

طوطی طبع مرا شوق گلســـــتان است هنوز

دردیار عاشقی باید صـــــــبور باشی گلاب

صبروهمت پیشه کن آغازداستان است هنوز

20 نوامبر 2008

کابل

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 4,766 مشترک دیگر بپیوندید