مستی من ازشراب وصل جانان است هنوز
عکس رویش درنگاهم پرتو افشان است هنوز
اوزمن رنجــــــــــــیده است اما دل مجنون من
در صفاتش روزوشب هرجا غزلخوان است هنوز
بسکه میـــــنالم به یاد رویش هر شب تاسحر
سامعینم ماه وکوکب زاسمـــــانان است هنوز
این نه شـــــــعر است نه غزل ، درداست و درد
منشأ هربیت من از آه و افغـــــــان است هنوز
درد و هـــــجران وفراقش میشود افزون ولیک
برسرم سودای آن چشــــمان فتان است هنوز
در بهار زنده گی خشــــــکیده گل های امید
طوطی طبع مرا شوق گلســـــتان است هنوز
دردیار عاشقی باید صـــــــبور باشی گلاب
صبروهمت پیشه کن آغازداستان است هنوز
20 نوامبر 2008
کابل



